X
تبلیغات
آدوربند
شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر
من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن ودوست داشتن همه انسانها و احترام به همه آنها بي هيچ توقعي  …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر ! زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی این شب چله مادر!
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 10:40  توسط حميد حميدزاده  | 

اشاره:

وفتی خبرش رو شنیدم هم خیلی خوشحال شدم و هم خیلی نگران و دلشوره اومد سراغم . خوشحال از اینکه بالاخره بعد از 2500 سال( از تاریخ اغاز سینما بگذریم) ما داریم روی یه شخصیت بزرگمون ی کار اساسی انجام میدیم که اعتبارمونه.و هویت اصلیمونه . اونقد هم بزرگ و جهانی و تثبیت شده هست که کسی نتونه انکارش کنه.و نگران از این بودم و هستم که ما این طرح و پروژه رو خرابش کنیم . چون واقعیتش اینه که ما هنوز نمیتونیم این کاری بزرگ رو توی سینمای ایران انجام بدیم.این خوشحالی و دلشوره در هم میلولیدند و میلولند .

 طبیعتا در این جور مواقع میری سراغ کنجکاوی هات و خبر ها رو بررسی میکنی تا یه جوابای پیدا کنی . شاید برای شما هم همینطور باشه . پس گفتگوی زیر را بخوانید.

جناب اقای معلم موافقید از فیلم کوروش شروع کنیم؟
زیاد راجع به اون نمیتونم صحبت کنم.چرا؟
چون هنوز در مرحله ای نیست که بشه دربارهاش صحبت کرد. کار نکرده است.مجوزاین فیلم رو دریافت کردین؟
مجوز زیاد مفهومی نداره. ما کارمون رو باید اولانجام بدیم. زیاد با مجوز کاری نداریم.قطعی هست ساخت این فیلم و تلاشی براش انجام دادین؟
بله، کتاب اول فیلمنامه نوشته شده.نوشته چه کسی هست؟
آقای جعفری جوزانی.اسم فیلم چیه؟
کوروش کبیر.در تاریخ چیزی به نام کوروش "کبیر" وجود نداره. كبیر یک کلمه عربیه. در اسناد رسمی کوروش بزرگ ثبت شده.
ما جناسش روگذاشتیم.خب اسم عربی روی اسطوره ایران گذاشتن، زیاد کار جالبی نیست. چون در منابعی مثل ویکی پدیا هم مشاهده کنید نوشته شده کوروش بزرگ.
ببینید بزرگ رومن خودم دوست ندارم. به نظرم همون کبیرباشه بهتره. زبان ما جنگ با زبان عربینداره. این دوستانی که خیلی متعصب هستند باید بدونن فردوسی هم عربی داره. ما جنگیبا زبان عربی نداریم. همونطور که جنگی با زبانهای دیگر هم نداریم. زبان برایارتباط برقرار کردنه. اگر هر زبانی رو برای برقراری ارتباط استفاده کنید و موضوعقابل فهم بشه کفایت میکنه. فیلم باید در قواره کوروش باشه نه فقط اسمش، ولی به نظرمن کوروش کبیر اسم قشنگتریه تا کوروش بزرگ. من هم شنیدم که گفتند چرا بزرگ نباشه واینجور مسائل. این سلیقه ماست دیگه.فیلمی در حد و اندازه های کوروش قراره ساخته بشه؟یعنی طوری که بتونه حق مطلب رو ادا کنه.
نمیدونیم الان. به قول معروف هر کسی باید رختخودش رو پنبه کنه. نمیدونیم حالا اندازه کوروش میشه یا نه. ما قصدمون اینه که کارخوبی ساخته بشه.بودجه ۷۰میلیاردی صحت داره؟ دقیقترش ۷۰ میلیون دلار.
تخمین ما برای یک فیلم بین المللی همینقدره.اونوقت این فیلم درآمدش از کجا برمیگرده؟ فیلم در ایران بیش از ۳-۴ میلیاردنمیفروشه.
به عنوان یک پروژه بینالمللی عرض کردم. پروژه ایرانی نه. پروژه ایرانی که فیلم بالای ۲-۳ میلیارد همبرنمیگرده. این پروژهایه که دو تا سطح معنا میشه. یک سطح اینه که فقط پروژه ملیساخته بشه، ولی برای پروژه بینالمللی قیمت زیادی نیست. این فیلم رو اگر هالیوودبخواد بسازه میشه ۳۰۰ میلیون دلار. ولی اگر ما قرار باشه بسازیم میشه حدود ۶۰-۷۰میلیون دلار.یعنی به زبان انگلیسی قراره ساخته بشه؟
طبیعتا بایدورژن انگلیسی باشه.ماجرای حضور راسل کرو چقدر صحت داره؟
علاقه ماست ولی هنوز صحت نداره.واقعا قصددارین برید دنبالش؟یعنی از این سطح بازیگران برای نقش کوروش استفاده میکنید؟
فیلم اگر میخواد تبدیل بهیک پروژه بین المللی بشه باید بازیگر دارای عنوان داشته باشه. یعنی در بازار جهانی باید فروش بره. اگر میخواد در بازار جهانی عرضه بشه باید بازیگر بین المللی شناخته شده باشه. نه فقط بازیگر خوب! بعضیها میگن مگه ما بازیگر خوب نداریم در ایران؟ چرابازیگر خوب داریم، ولی بازیگری در اشل بین المللی نداریم. نه فقط ما نداریم،فرانسوی هاش هم ندارن. بنابراین اگر قراره فیلم در بازار جهانی عرضه بشه باید حتماحداقل یکی دو اسم شناخته شده جهانی مثل راسل کرو یا مثل برد پیت یا دیگرهنرپیشه هایی از این قبیل حضور داشته باشن. افرادی که وقتی اسمشون روی فیلم هست شمامیری اون فیلم رو میبینی. حالا دیگه مهم نیست این فیلم درباره اسکندره، درباره کوروشه، درباره مردانه ایکسه یا ...کارگردانش هم آقای جوزانی خواهدبود؟
قرار هست اینطورباشه.بجز اون چند مهره بین المللی که فرمودید بقیه بازیگران ایرانی هستند؟
طبیعتا. اگر قرار باشه در ایران ساخته بشه هنرپیشه های ایرانی خواهند بود.چقدر شرایط برای ساخت این فیلم مهیاست؟ در ایران قراره ساخته بشه یا خارج از ایران؟
نمیدونم؛ من زیاد به شرایط کاری ندارم. فکرمیکنم ضرورت تاریخی ما الان ساخت این فیلم هست. شرایط به ما خواهد گفت این فیلم ساخته میشه یا نه. ما قصدش رو کردیم. ما قصدش رو به زبان آوردیم و داریم کارهاش روانجام میدیم. طبیعتا این فیلم چه بخواد ملی ساخته بشه و چه بین المللی سرمایه زیادی میخواد. باید این کمک به وجود بیاد. من که نمیتونم بودجه این فیلم رو شخصاتامین کنم. برج ساز نیستم، جزو آقازاده ها هم نیستم بنابراین به طور طبیعی بایدسرمایه گذار برای این فیلم پیدا بشه. وقتی این شرایط احراز بشه فیلم ساخته خواهدشد. ولی ضرورت و نیازش وجود داره.یعنی اگر بخش خصوصی سرمای هاش رو تامین کنه زیادکاری به حمایت یا عدم حمایت دولتی ندارید؟
من زیاد دنبال حمایت دولتی نیستم برای این فیلم. فیلم باید ملی ساخته بشه. البته به نظر من دولت موظف هست که از چنین پروژهای حمایت کنه. ولی اینکه حمایتش منجر به پول دادن میشه یا نه رو من نمیدونم. من دولت نیستم. یکی دو نفر صحبتهایی کردن در جاهایی، ولی این چیزها نمیتونه بنیان یک فیلم رو بسازه. امیدوار هستیم که کسی سنگ نندازه. کمک کردن دیگه جای خودش روداره.هیچ پیش زمینه ای درذهنتون هست که فیلم کجا و چجوری ساخته بشه؟ برنامه ریزی خاصی کردین یا فعلا فقط درحد نوشته است؟
نه در مرحله تحقیقاتیم. اول تحقیقاتش باید انجام بشه. طبیعتا به وجود آوردن زمان باستان کار دشواریه. ولی خب باتحقیقاتی که کردیم با تکنولوژیهای جدید و سیجیآی امکان بروزش هست. ولی اینکه ماتکنولوژیش رو داریم یا نه، مطمئنا یه بخشهایی رو نداریم ولی قابلیت بدست آوردنش روداریم. یعنی میشه بخشهایی از فیلم در بهترین کمپانیهای بین المللی ساخته بشه. بهخصوص قسمتهای مربوط به اسپشیال افکت. بنابراین، مهم اینه که درام فیلم دربیاد،شخصیت بیرون بیاد، بعد بقیه چیزها رو باید با متخصصین حرفهایش حرف بزنیم. خوشبختانه آدم هست، آدم ایرانی هم هست در دنیا که بتونه این کارها رو انجام بده. ولی همه اینها منوط به اینه که پروژه به مرحله اولش برسه بعد راجع به اینها فکرکنیم، که کجا فیلمبرداری و ساخته بشه.هدفتون اینه که حتما ساخته بشه؟
امیدواریم. بشر همیشه امیدواره.این فیلم اولین فیلم بین المللی ایرانیه؟ در این سطح.
اگر ساخته بشه بله. چون هنوز محقق نشده مانمیتونیم چیزی بگیم ولی امیدوارم اینطور باشه.آقای حمیدنژاد گفتند قبل از شما یک فیلمنامه درباره کوروش نوشتند، به بانک فیلمنامه هم دادند و با حمایت فارابی می خواهند بسازند. گفتند اگر شما این رو میدونستین نیاز نبود برین دنبال ساخت این فیلم.
این رو یکبار پاسخ دادم،دیگه جوابی بهش ندارم. هر کسی میتونه یک فیلم بسازه. مثلا رضا خان شخصیتش متعلق به منه؟ اگر من طرحش رو بنویسم شما دیگه کاری نداری؟ صدها کتاب در مورد کوروش هست. ماخودمون ۷۰ کتاب در این زمینه پیدا کردیم. اگر کسی بخواد باز هم بنویسه هنوز جاداره. سینما هم همینه. میتونه صدها فیلم راجع به یک شخصیت ساخته بشه. راجع به زاپاتا ۷-۸ تا فیلم ساخته شده. اصلا چنین بحثی مطرح نیست. ایشون گفتند ما هم داریم میسازم، من هم امیدوارم خدا بهشون کمک کنه فیلم خوبی دربیاد.البته ایشون میخوان در سطح ایران بسازن.
هر جور بسازن. بین المللی هم بسازن چه بهتر. خدا کنه در سینمای ایران دو تا دو تا از این فیلمهاساخته شه (با خنده). مثلا راجع به حجربن عدی نسازن.با شناختی که از شما هست هر جا که احساس خلا کنیدوارد می شید. در جامعه فعلی ایران و جهان چه خلا خاصی رواحساس کردین که تصمیم گرفتید برای ساخت این فیلم سرمایه گذاری کنید؟
خلا شناخت فرهنگ ایران در ابعاد کلی و اشل فکری که در تمدن ایرانی هست برای ایجاد حکومت. حالا این هم به مسائل سیاسی روز ربط داره، همبه شناخت نسل جدید خود ما. من وقتی فیلم اسکندر رو در سینما دیدم، دیدم یک صحنه ازاین فیلم که نقشه جهان رو نشون میده ریاکشن در اعراب به وجود آورد. نقشه ایران بزرگتر از همه جاست و اصلا چیزی از کشورهای باقی مونده وجود نداره. نه بخاطرجهانگشایی، کوروش یک تمدن ساز بوده. جهانگشا نبوده. بعضی شخصیتها مثل ناپلئون،هیتلر، آتیلا، چنگیز و… اینها جهانگشا بودن. میرفتن یه جاهایی رو میگرفتند. فرق میکردن با ما. کشور ما یک کشور تمدن ساز بوده. یعنی با تمدن جذب میکردن کشورهایی دیگه رو. نه به مفهوم اینکه تمدن به اونها حمله میبرده.من فکر میکنم نسل جدیدمون، بچه های خود ما ا ز امتیازاتی که در این شخصیت تاریخی وجود داره بی خبرند. اگر هم چیزهایی میشنون به شکل حیدری نعمتی میشنوند. یک سری ملی گراها همه زندگیشون رو گذاشتن که بگن ما هر چی داریم از هخامنشیه، یک سری هم میگن اونها اصلاوجود نداشتند! مثل همین آقای علی مطهری. میگه کوروش اصلا به چه دردی میخوره. نمیدونم ایشون کجائیه، ولی من که ایرانی هستم فکر میکنم که کوروش باعث افتخارتمدن ماست. این نکته ربطی به نظام شاهنشاهی و اینها نداره. نظام شاهنشاهی که آقایون ازش حرف میزنن منظورشون نظام شاهنشاهی پهلوی و قاجاریه است. هنوز خیابان کریم خان زند که هست. ایشون هم شاه بوده. بنابراین بین شاهان فرق هست. همونطوری که بین ریاست جمهوری هام فرق هست. بنابراین این حرف مبتذلی که بعضیها میزنند که صحبت از کوروش در ستایش شاهنشاهیست همونقدر ابلهانه است که کسانی که میگن ما تاریخمونفقط در کوروشه. ما الان هم ملت تمدن سازی هستیم. همین حالا جمهوری اسلامی یک قطب تمدن دنیاست. تعارف هم نداریم. چه دل بعضی بخواد چه نخواد چه بعضی سعی کنن این قطب رو خراب کنن چه نکنن، جمهوری اسلامی هم یک قطب تمدنیه. نه شیفتگی ملی گرایانه مانسبت به این شخصیت داریم، نه ابراز برائت از یک شخصیت بزرگ تاریخی که در کتب مقدسهم ازش یک شخصیت کاریزماتیک حتی پیامبرگونه ساخته شده. بنا به گفته آقایونی که درقرآن تحقیق میکنن به طور مشخص ذوالقرنین اشاره به کوروش هست. نه بر خلاف چیزی که بعضیها میگن اسکندر. چون اسکندر ربطی به این چیزها نداره. من فکر میکنم این خلاوجود داره. این خلا هم داخل ایران هست، هم در خارج. مثلا در آمریکا سیصد هزار تااسم سایروس (تلفط لاتین کوروش) داریم. پس این شخصیت دامنه داره. اونوقت کی ازش صحبتکرده؟ آمریکاییها هیچوقت در مورد کوروش کار نکردن. چرا کار نکردن؟ آمریکاییهانسبت به افسانه مولانا هم ریاکشن نشون دادن. یعنی چینیها رو هم فیلم کردن. چرااونها راجع به ما نمیسازن؟ برای اینکه دوست ندارن مطرح بشه. دوست ندارن تمدن ایرانی به عنوان یک سابقه تاریخی مطرح بشه چون اونوقت حرکتهای سیاسی اونهابی معنی میشه. وقتی شما میخوای به یک کشوری حمله کنی، وقتی تحریمش میکنی، وقتی فشار بهش میاری، خب باید اون کشور رو محقرش کنی دیگه. ولی ایران محقر نیست. منتهی وظیفه سازمانهای دولتی ما بوده که تا الان این کار رو بکنن. من نمیدونم چرا اینکار رو نکردن و چرا دلشون نمیخواد این کار رو بکنن


برچسب‌ها: فیلم سینمایی کوروش کبیر, کوروش کبیر, کوروش بزرگ, فیلم بین المللی سینمای ایران
+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 13:0  توسط حميد حميدزاده  | 

امیدوارم ان سال جدید  با بر آورده شدن تمام رویاهاتون همراه بشه

+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 12:23  توسط حميد حميدزاده  | 

سلام به همه دوستان عزیز

سایت متن افرین با فعالیتهای تازه ای کار خودرا آغاز کرده است .

نکته های جالب این سایت اینه که مطالب روزنامه ای شمارو جهت چاپ به نشریات مختلف میفرسته و برای شما  مبلغی بابت حق التالیف میپردازه . یا ایده های ناب و نو شما را برای فیلم و داستان و .... از شما خریداری میکنه. کارهای تازه ای دیگری هم داره که ممکنه مورد نوجه شما قرار بگیره . منتظر بازدید و نظرات شما هستیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 22:25  توسط حميد حميدزاده  | 

سلام به همه دوستان عزیز

سایت متن افرین با فعالیتهای تازه ای کار خودرا آغاز کرده است .

نکته های جالب این سایت اینه که مطالب روزنامه ای شمارو جهت چاپ به نشریات مختلف میفرسته و برای شما  مبلغی بابت حق التالیف میپردازه . یا ایده های ناب و نو شما را برای فیلم و داستان و .... از شما خریداری میکنه. کارهای تازه ای دیگری هم داره که ممکنه مورد نوجه شما قرار بگیره . منتظر بازدید و نظرات شما هستیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 22:24  توسط حميد حميدزاده  | 

به من گفت بیا

به من گفت بمان

به من گفت بخند

به من گفت بمیر ُُُُ

امدم

ماندم

خندیدم

مردم...

 

از مجموعه  "کجاست دستان تو "

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 23:5  توسط حميد حميدزاده  | 

جهان رسما وارد سال 2014 میلادی شد. این درحالیست که سال 2014 در بخش های از استرالیا، نیوزیلند و آمریکا همراه با برگزاری آیین های جشن و نورافشانی آغاز شد. بنا به گزارش خبرگزاری ها، ده ها هزار نفر در شهرهای بزرگ این مناطق گردآمدند تا آغاز سال نو میلادی را جشن بگیرند.

شهر اوکلند نیوزیلند یکی از نخستین نقاطی بود که به استقبال سال نو میلادی رفت و هزاران نفر در مراسم آتش بازی در این شهر گردهم آمدند. در شهر سیدنی استرالیا نیز با آغاز سال نو میلادی، مراسم آتش بازی بی نظیری برگزار شد و آسمان این شهر با نورهای مختلف روشن شد. حدود یک و نیم میلیون نفر در بندر سیدنی و در خانه اپرا جمع شدند و به تماشای بزرگترین آتش بازی این کشور پرداختند. این نخستین بار در بیش از یک دهه گذشته است که خانه اپرای سیدنی به عنوان یکی از متمایزترین بناهای قرن بیستم از لحاظ هنر معماری نقش مهمی در برگزاری باشکوه آتش بازی سال نو میلادی ایفا می کند. در ملبورن استرالیا نیز حدود 500 هزار نفر برای برگزاری جشن های سال نو و دیدن آتش بازی ها حضور یافتند و 50 هزار نفر در یک منطقه کانبرا تجمع کردند.

مردم مانیل و دیگر شهرهای فیلیپین نیز برای استقبال از سال 2014 برنامه های آتش بازی مختلفی تدارک دیدند، اما جشن های این کشور همانند سالهای گذشته نیست، زیرا گروه انبوهی بی خانمان از طوفان اخیر هنوز در اندوه از دست دادن زندگی و سرپناه هستند. مردم فیلیپین پس از این طوفان که حدود دو ماه پیش یک شهر را ویران و بیش از شش هزار کشته برجای گذاشت، در سال نو میلادی براساس تفکرات خود آتش بازی کردند تا ارواح شیطانی را طرد و رونق برای کشور خود به ارمغان بیاورند.

مردم ژاپن نیز با حضور در معابد با به صدا در آوردن 108 بار زنگ این معابد برای کاهش 108 رنج و بلا در جهان دعا کردند و به استقبال سال نو میلادی رفتند و آغاز این سال را جشن گرفتند. کشور چین نیز برای سال جدید نورافشانی در دو مکان دیدنی و تاریخی یعنی بخشی از دیوار بزرگ در نزدیکی پکن و اسکله شانگهای را تدارک دیده بود. جاکارتا و برخی دیگر از استان های اندونزی نیز شاهد یک جشنواره و آتش بازی و استقبال از سال نو بود. گروهی از مردم کوالالامپور نیز با تجمع در مناطق مختلف برای آتش بازی در کنار برج های دوقلو و مراکز گردشگری دیگر تجمع کرده بودند.


برچسب‌ها: 2014, سال نو میلادی
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 21:27  توسط حميد حميدزاده  | 

فیلم سینمایی کوتاه " گریزو " کاری از هنرمندان جیرفتی در این شهرستان تولید و راهی جشنواره های کشوری شد.

این فیلم که نویسندگی و و کارگردانی آن را حمیدحمیدزاده فیلمساز جیرفتی و عضو انجمن سینمای جوان ایران به عهده داشت در روستاهای حومه شهرستان جیرفت با عوامل و امکانات  بومی در اواسط آبان ماه کیلد خورد و به تازگی کار تدوین خود را به پایان رسانید.

 گریزو نام یک فال زنانه است که برای تشخیص بعضی دردها در میان مردمان جنوب کرمان مورد استفاده و اعتقاد مردم است و با توجه به موضوعی که دارد قابلیت ارائه به تمامی جشنواره های کشوری را دارد و تا کنون به "جشنواره مردمی فیلم عمار" و  " جشنواره فیلم کوتاه بسیج " راه یافته است .

این کارگردان جیرفتی فیلم که پیش از این هشت  فیلم مستند کوتاه و نیمه بلند را در کارنامه هنری خود به تبث رسانیده است و درمقامهای برترفیلمنامه نویسی و کارگردانی  را در جشنواره های  متعددی به دست آورده است می گوید: حوزه ی فرهنگی جنوب کرمان سرزمینی است با موضوعات متعددو گوناگون که  برای اکثریت هنرمندان خصوصا فیلمسازان و عکاسان یک ذخیره غنی ، بی نظیر و تمام ناشندنی است . اینکه چقدر از این غنایم فرهنگی بتوان بهره برداری نمود بستگی به شناخت، توانمنمدی هنرمندان و حمایت از آنها دارد .

 وی می گوید : ما این توانمندی را داریم که بتوانیم هر ماه یک اثر سینمای کوتاه با داستان متفاوت و با استاندارهای لازم تولید و به سراسر جهان ارائه کنیم ، به شرط آنکه از سوی نهادهای مربوطه مورد حمایت قرار بگیرم. وی در ادامه افزود: البته این حمایت  که میگویم رقمی نیست که گمان ببریم قادر به تامین آن نیستیم . ما از هزینه ی بسیار اندکی صحبت می کنیم که برابر با  بریز و بپاشهای غیر ضروری در ادارت می باشد.

او همچنین گفت : دغدغه فراوان من روی فرهنگ و آداب و رسوم ویژه منطقه جنوب استان است که با سرعت غیر قابل پیش بینی ای در حال انقراض است و متاسفانه بسیاری از فیلمنامه هایی که طی سالهای گذشته توسط اینجانب نگاشته شده اند به همین زودی از زندگی مردم منطقه حذف شده است و ما به دلیل عدم حمایت مالی درتامین همین مقدار اندک هزینه ها نتوانستیم آنها را ثبت کنیم و این روند انقراض فرهنگ همچنان ادامه دارد.

سلمان سالاری، فاطمه نعمتی،معصومه شریفی،غلامحسین مهدی نژاد ، مهدیه افغان بمی،ماه منیر سیستانی وفاطمه روحانی از بازیگران نقش اصلی  فیلم سینمایی کوتاه "  گریزو" و  اسماعیل نیک نفس ، مهدی مهاجری،محبوبه نعمتی،مجید کمشکی،هدایت امیری، میلاد مانی زاده، پوریا بهروزه،مسلم مشایخی، فاطمه فاریابی از دیگرعوامل آن می باشند.

لازم به ذکر است این فیلم به زودی اکران خصوصی ویژه عوامل را در جیرفت خواهد داشت و نمایش و نقد و بررسی آن نیز در پایان هفته در حاشیه  همایش علمی فرهنگ عامه در دانشگاه آزاد اسلامی کهنوج برگزار خواهد شد.

 

خلاصه داستان گریزو چنین روایتی دارد که: فرزند نوزاد  یک خانواده روستایی که اقتصاد ان بر پایه کشاورزی و محصولات جالیزی می گذرددچار گریه های بی امانی شده که باغث نگرانی خانواده شده است .زیرا در چنین موقغیت مشابهی انان فرزند اول خود راز دست داده اند.

مادر که به شدت به علوم جدید و پزشکی معتقد است کودک را برای معالجه نزد پزشکان متخصص و فوق تخصص زیادی برده است اما همچنان کودک به گریه های بی امانش ادامه میدهد .

 پدر معتقد است که باید نوزاد را نزد دعا بنویسان محلی ببرند تا طیق اداب و رسوم محلی به درمان سنتی  بپردازند. . با اصرار پدر خانواده و مادرش انها نوزاد را نزد زنی می برند که به اصطلاح برای نوزاد گریزویی بگرداند( علت گریه های او را بگوید) زن فالگیر به انها می گوید که  نوزاد مورد مهر زنی که نازا بوده است قرار گرفته و چشم زخم شده است .همچنین پدر و مادر برای اینکه فرزندشان سالم به دنیا بیاید نذر کرده اند که او را به زیارتگاهی ببرند اما فراموش کرده اند . انان باید نوزاد را نزد ملای دعا بنویسی ببرند تا ابتدا برایش دعای چشم زخم بگیرند و سپس به زیارتگاه بروند ....

همزمان با این شیوه مادر داروهای تجویز شده توسط پزشکان را به نوزاد میدهد.

 در پایان داستان کودک ارام در خانه به خواب رفته است  و پدرعقیده دارد این درمان کار ملا ها و شیوه سنتی بوده است  و مادر عقیده دارند اگر کودک ارام گرفته است به خاطر شیوه مداوا و داروهای پزشکی است  .

 


برچسب‌ها: فیلم سینمایی کوتاه, حمیدحمیدزاده, فیلمسازان جنوب کرمان, گریزو, کارگردان جیرفتی
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1392ساعت 2:4  توسط حميد حميدزاده  | 

       

چند روز پیش احسان کرمی، مجری رادیو و تلویزیون، به محدودیت حضور سوپراستارها در تلویزیون اشاره کرد. حرف‌های او بهانه‌ای شد برای تهیه گزارشی از حال و روز مجریان و هنرمندان مشهور صدا و سیما که از کشور رفته‌اند.

به گزارش ایسنا به نقل از حاشیه، گیتی خامنه مجری مشهور و محبوب برنامه‌های کودک و نوجوان تلویزیون در دهه 60 مدتی پیش پس از 15 سال زندگی در آمریکا و تحصیل علم به ایران بازگشت. تصویر و صدای گیتی خامنه که خاطرات کودکی دو نسل را زنده می‌کند، همچنان در اذهان این دو نسل باقی است.

گیتی خامنه



او از سال 1358 تا اواسط دهه 70، یک روز در میان ساعت پنج عصر و پس از آن تیتراژ به یادماندنی برنامه کودک شبکه اول سیمای دو شبکه‌ای جمهوری اسلامی مهمان خانه‌ها بود و مثل همتای محبوب دیگرش، الهه رضایی، دوست صمیمی کودکان و نوجوانان انقلاب.

به جرأت می توان گفت او یکی از مسلط‌ترین و حرفه‌ای ترین مجریان تلویزیون ایران در سال‌های پس از انقلاب بود. او در سال 73، آخرین برنامه «فیروزه» (ویژه دختران نوجوان) را در شبکه 4 اجرا کرد و برای سال‌ها به آمریکا رفت. او در آمریکا نیز یک برنامه کودک و نوجوان را در شبکه فارسی‌زبان «صدای آشنا» که گفته می‌شد به نهادهای مرتبط با دولت جمهوری اسلامی نزدیک است و بخش اعظم برنامه‌هایش در تهران تولید می‌شد، تهیه و اجرا می‌کرد اما به رغم اینکه شرایط مناسبی برای اجرا در شبکه‌های خارجی غیروابسته به دولت ایران هم داشت، پس از 15 سال زندگی در دیار غربت، به گفته خودش برای انتقال تجربیاتش به ایران بازگشت و از جمله اجرای برنامه‌ به شدت محبوب و پربازدید «بچه‌های دیروز» را در شبکه 5 به عهده گرفت که به بازگویی خاطرات تصویری نسل دهه 60 از برنامه‌های کودک اختصاص داشت.

فرشید منافی، همان که اول و وسط و آخر همه برنامه‌های صوتی و تصویری که اجرا کرده، خطاب به مخاطب فریاد می‌زد: «قررررربونتون برم!». منافی تا در ایران بود، در رادیو پیام، رادیو ورزش، رادیو جوان و رادیو فرهنگ به عنوان گوینده فعالیت می‌کرد.

مجری محبوب برنامه «روی خط جوانی» حالا با بیش از 400 هزار لایک در صفحه فیس‌بوکش، پنج شب هفته برنامه طنز «رادیو پس‌فردا» را اجرا می‌کند.

او متولد 22 مرداد 1358 است، تحصیلات دوره متوسطه را در دبیرستان «جاویدان» و تحصیلات عالی را در رشته مهندسی عمران دانشگاه آزاد گذرانده است.

فرشید منافی در حالی که در اوج محبوبیت بود، برای مدتی از کار گویندگی در صدا و سپس مجری‌گری در سیما کنار گذاشته شد. برنامه روی خط جوانی از انتقاد تند و تیز و بی‌سابقه به مسئولان و مدیران مختلف ابایی نداشت اما همین انتقادها کم‌کم کار دست او داد تا جایی که او همان موقع در گفتگو با روزنامه اعتماد و درباره علت کاهش جذابیت کارهای صدا و سیما گفت: متاسفانه الان رادیو و تلویزیون خیلی صادق نیستند. نه برنامه‌سازها و نه مجری‌ها حتی با خودشان هم صادق نیستند و گاهی هم اصلا متوجه این صداقت نداشتن نمی‌شوند و ... در نهایت متوجه می‌شوی به یک انسان مکانیکی تبدیل شده که عادت کرده کاری را انجام بدهی یا برنامه‌ای را داشته باشی که عرف است یا کاراکتر فلان مجری موفق را الگوبرداری کنی اما من سعی کردم خودم باشم. من خودم را زندگی کردم و حتی در اجرا هم خودم هستم. منی که در اطرافم هم مذهبی دارم، هم شهرستانی، هم کم‌درآمد و هم متمول یعنی در حقیقت در بطن جامعه هستم و می‌توانم از نزدیک با زندگی مردم آشنا شوم و می‌توانم ببینم دغدغه های آنها چیست و چطور حرف می زنند.

فرشید منافی



شاید او با همین روش در آبان 1390 با برنامه رادیو پس‌فردا، جایزه شخصیت رادیویی سال «اتحادیه رسانه‌های بین‌المللی» را از آن خود کرد. او اوایل همان سال نیز دو جایزه «بهترین مجری رادیویی» و «بهترین گفتارمحور روزانه رادیویی» از فستیوال رادیویی نیویورک را برده بود. زمانی که او در ایران از کار برکنار شد، برخی رسانه‌های داخلی از جمله سایت البرز نوشت: منافی به دلیل حضور در گروه‌های منحرف عقیدتی - اخلاقی از ادامه فعالیت در صدا و سیما محروم می‌شود.

این سایت تصاویری منتشر کرد و مدعی شد یکی از حاضران در این تصاویر، فرشید منافی است که با شالی قرمز در گردهمایی زیرزمینی «گروه منحرف TSM» شرکت داشته است. اما واقعا چرا او از ایران رفت؟

رضا رشیدپور می‌گوید ترجیح می‌دهد در ایران بماند اما در عین حال، گناه پر کشیدن استعدادی چون منافی را بر گردن مسئولانی می‌داند که جوانان مستعد را ناامید می‌کنند. اما وحید یامین‌پور مجری اصولگرای برنامه سیاسی «دیروز، امروز، فردا»ی سیما، همه چیز را به پای منافع مادی او می‌نویسد.

یامین‌پور وقتی منافی در رادیو «پس‌فردا» به او حمله کرد، علیه همکار سابقش در رادیو جوان نوشت: فرشید فقط یک بازیگر بود. او نهج‌البلاغه می‌خواند، برای امام راحل شعر می‌خواند، علیه آمریکا متن طنز می‌گفت اما امروز این‌گونه می‌گوید. از او انتظار بیشتری نیست. او نه آن وقت انقلابی بود و نه الان ضد انقلاب است. او هیچ وقت هیچ خصلتی نداشته است. فقط به درآمدش فکر می‌کرد. او اکنون گوینده سرویس جاسوسی آمریکاست. خب شاید آنجا بیشتر حقوق می‌دهند.

سید محمد حسینی طباطبایی نیز از ابتدای شروع به کار شبکه تهران تا سال 1384 مجری تلویزیونی این شبکه بود که برنامه‌های او خصوصا با سید کاظم احمدزاده هواداران فراوانی داشت. محمد حسینی تا زمان فعالیتش در ایران در شوهای تلویزیونی نظیر «مسابقه سیمرغ» و «مسابقه بزرگ» فعالیت داشت.

او دانش‌آموخته رشته فیزیک از اصفهان است. او که مجری بذله‌گویی بود مثل همه چهره‌های برنامه‌های زنده سیما می‌کوشید از سیاست بپرهیزد.

سیدمحمد حسینی


وقتی از ایران رفت، ابتدا در دوبی کوشید که در اولین شبکه خصوصی مجاز ایران، مجری اول باشد اما آن شبکه راه نیفتاد و او ناراضی و سرخورده حالا در آمریکا به تهیه و اجرای برنامه می‌پردازد. برنامه او با مضمون طنز سیاسی به صورت هفتگی پخ می‌شود و در فیس‌بوک، خود را رهبری سیاسی می‌بیند و در توهم استراتژی سرنگونی نظام به اصطلاح برای مردم می‌نویسد: یادتون باشه، من به دستور شما (مردم) وارد سیاست شدم و به دستور شما می‌رم بیرون ... من راه حل تغییر رژیم، بدون کشته دادن را نوشتم ... پیشنهاد نوع حکومت آینده و ...

او در برنامه «ام. شو» حتی پا را فراتر از سیاست گذاشته. او مثل بسیاری از مجریان برنامه‌های تلفنی سلطنت‌طلبانه درباره مقدسات اسلامی و سنتی مردم حرف‌های موهن و زننده‌ای به زبان می‌آورد. او اولین مرد راه مهاجرت هنری - سیاسی بود ولی در نیافت که آمریکا و برنامه‌های تک‌نفره تلفن‌محور، گردابی است که پیرمردهای بسیاری را در خود هلاک کرده است. او حالا گوش به فرمان لایک‌زن‌های فیس‌بوکش است اما مطمئنا میزان بینندگانش یک‌پنجم مخاطبان برنامه مشترکش با سید کاظم در شبکه 5 نیست.

اما در هیاهوی برگزاری انتخابات تاریخی خرداد 92 که اذهان عمومی مردم و اصحاب رسانه به پیگیری اخبار انتخابات معطوف است، شبکه برون‌مرزی Ifilm صدا و سیمای جمهوری اسلامی چند روزی سریالی با عنوان «مشق عشق» پخش کرد. سریالی درباره والیبالیست جوانی به نام امید که بر اثر حادثه‌ای از ناحیه پا فلج شده و اطرافیانش تلاش می‌کنند تا او را به جریان عادی زندگی بازگردانند. اما این حضور سالومه سیدنیا یکی از مجریان شبکه «من و تو» با نام مستعار «سالی تاک» در این سریال بود که ناگهان بحث‌برانگیز شد. گویا این سریال در سال‌های حضور او در ایران در یکی از شبکه‌های استانی تهیه، تولید و پخش شده بود.

سالومه سیدنیا یکی از تهیه‌کنندگان و مجریان جوان شبکه من و تو 1 است. او دارای مدرک لیسانس علوم ارتباطات شاخه خبرنگاری از دانشگاه آزاد تهران و فوق لیسانس مدیریت بین‌المللی از دانشگاه آکسفورد بروکس و همچنین دارای دیپلم بازیگری از کانون سینمای جوان است.

سالومه سیدنیا



سالومه پیش از پیوستن به تلویزیون من و تو 1 سابقه کار در رسانه‌های مختلفی از جمله روزنامه‌های «زن» (به مدیریت فائزه هاشمی) و «ایران» و شبکه بی بی سی فارسی را دارد و به عنوان یکی از برگزارکنندگان بخش آرای مردمی جشنواره فیلم فجر به مدت پنج سال در روابط عمومی خانه سینما حضور داشت.

شوی تلویزیونی سالی تاک، تصاویر و ویدئوهای ارسالی از ایران را تقریبا با اهدافی سیاسی پخش می‌کند. این تصاویر و کلیپ‌ها توسط شهروندان آماتور داخلی و بنا بر موضوعات هفتگی اعلامی برنامه از شبکه‌های ماهواره‌ای ارسال می‌شود. او هم نمونه‌ای از کسانی است که نان وطن خوردند و نماندند.
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1392ساعت 0:40  توسط حميد حميدزاده  | 

 
 
 
 
 
درگیرودارمصاحبه یی از زنده یاد احمد شاملو پرسیده می شود :

پاسخ می دهد:” آه بله، حتما. نرون شهر رم را به آتش می کشید و چنگ می نواخت...

شاه اسماعیل خودمان صدها هزار نفر را گردن می زد و غزل می گفت...

بتهوون عظیم ترین سمفونی عالم را در ستایش شادی ساخت...

و هیتلر که آرزو داشت نقاش بشود، عظیم ترین رنجگاه تاریخ، کشتارگاه زاخسن هاوزن را...

ناصرالین شاه هم شعر می سرود و هم نقاشی می کرد و نقاش می پرورد...

اما، برای یک تکه طلای دزدیده شده می داد سارق را زنده زنده پوست بکنند...

انسان برایش با بادمجان تفاوتی نداشت...

خب بله، یک جایی به هم می رسند

متاسفانه بر سر نعش یکدیگر
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 17:54  توسط حميد حميدزاده  | 

ما دونفر بودیم

با تپانچه ای در ارتفاعات سیراماسترا

اولین بار که جرثقیل میدیدم

تنها صدای مادران بدون سرزمین بود

که می آمد و نمیرفت

و بعد

ماسه ای خیس بندر

 و ماهیگیرانی که کله سحر

به "صید قزل آلا در امریکا" رفته بودند.

روح الله         عکسی در جیب داشت

که در آن

سربازی امریکایی

 جمجه ی یک وی ات نامیِ ریزه پیزه را متلاشی میکرد

فردای آن روز رادیو میگفت:

امروز مصادف است با سالروز کودتای 28 مر...

                                                           ....غابی ها از برکه پرواز کرده اند

خون همه جا را فرا گرفته است

حزب سوسیال داشت به دموکراتها پیروز میشد

که استقلال شکست خورد

و ورزشگاه آزادی

تماشاگرانِ نگرانی داشت

که سکو ها را ترک نمیگفتند

مبهوت

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 10:6  توسط حميد حميدزاده  | 

آخه یه قطارم من

جواب این همه مسافر درونمو که می خواد بده ؟

به زودی یه ریل درست می کنم و ذغال میریزم تولکوموتیوم

از میان جنگلا میگذرم تا بخارمو مردم دهکده ببینن

فقط کمی استخونام زنگ زده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1392ساعت 9:50  توسط حميد حميدزاده  | 

می توانی بروی قصه و رویا بشوی

راهی دورترین گوشه دنیا بشوی

من و تو مثل دوتا رود موازی بودیم

من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1392ساعت 9:46  توسط حميد حميدزاده  | 

مطالب قدیمی‌تر